آشیانی از حریر - تیر 1387

چشمای خیس من این چشمه های غم دیوونه ی توان ...

من وقتی صبح ها از خواب بیدار میشم اینجوری کلافه ام

چون شبها مثل جغدا بیدارم

خوابم نمی بره . اصلا آرامش ندارم

شاید اگر ... بودحالا من اینقدر تنها نبودم

من سعی ام رو کردم

اما نشد

و چشمای من فقط بارونی شد

همین !

 




بهانه نمی خواهد

همین دلتنگی لب پر شده یعنی نازک شده ام !




سلام خوبین ؟

دیروز نسبتا جمعه ی خوبی بود ! اما باز هم ته تهش انگار دوباره غمام یادم اومد

دیروز زنداداشم ناهار خونه ما بود . بعد از ظهر با داداش و عیال مربوطه اش و دو تا

خواهرام رفتیم بیرون . آخه شوهر آبجیمم ماموریت بود به همن خاطر اونم بردیم

جاتون خالی رفتیم باغچه سرا که مال دوست داداشمه تو راه الموته وای اونجا خیلی

قشنگه . داداش مثل همیشه یه قلیون بزرگ گرفت . حالا منو داداشی و نامزدش

هی سر قلیون دعوا  آخرش نوبتی شد !

خیلی قشنگ بود و کلی هم خوش گذشت . تو ماشین هم که اینقرد سرو صدا کردیم

که همه ماشینهای اطراف به وجد اومدند . آخه داداشم خیلی باحاله

بعد هم رفتیم کافی شاپ یه بستنی شکلاتی توپ خوردم . دیگه برای شام جا نداشتیم

اما چون مامان ناراحت میشد خوردیم . الهی بمیرم با اینکه دست و پاش درد می کنه

کتلت درست کرده بود . البته ما کلی محاکمه اش کردیم که دفعه ی آخرش باشه

آخر شب که شوهر آبجیم اومد زنداداشمم رفت خونشون دوباره من یاد تنهایی هام

افتادم . خیلی بد بود ........................



...

برهنه است به کنجی فتاده پیرهنش

فروغ ماه در امواج زلف پرشکنش

چو مرمری که در جان او دمد سپیده ی صبح

ز نور ماه در افتاده جنبشی به تنش

چو حوریان که بشویند تن به چشمه ی شیر

درون چشمه ی مه موج می زند بدنش

نشسته بر تن او قطره های روشن نور

چو اشک مرده ی شمعی به گاه سوختنش

در ان دو چشم که که چون روح شب شکفته سیاه

نهفته رازی و پوشانده از نگاه منش

بگفتن آمده و ساق سپید و سینه ی او

هزار گونه هوس جان گرفته در سخنش

ربوده بوسه ی گرمی ز کام پر عطشی

به هم فشرده لبان را ز بیم گم شدنش

چو دیده جلوه ی مردم فریب قامت او

خدای عشق فراخوانده نزد خویشتنش

ز پای تا سر او بوسه داده از مهر

که بیم داشته هر لحظه ار گریختنش

شکفته بر تن او داغ بوسه های سیاه

شکفته بر تن او داغ بوسه های او

گناه مهر خموشی نهاده بر دهنش

گناه کرده در تیرگی نشسته ملول

ز ماهتاب هراسیده چشم راهزنش

نه روشن است و نه تاریک همچو صبح نخست

هر آنکه دیده فرو مانده در شناختنش ...

 

یادمه این شعر رو در اوایل ترم ۳ بودم که از رو کتاب بابای دوستم که با خودش به

حوابگاه آورده بود نوشتم . خیلی قدیمی بود فکر کنم اسم شاعرش نادر نادر پور

بود ... کتابه اینقدر قدیمی بود که حسابی ورق ورق شده بود . شعراش قشنگ

بود منم یکی دو تاشو نوشتم تو دفترم .

این روزا اصلا حوشله ندارم تنها جایی که بهم دلگرمی میده همین جاست ...



نمی دونم !

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من

قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم

دریاهای چشم تو خشکیدنی ست

من چشمه ای زاینده می خواهم

پستان هایت ستاره های کوچک است

آن سوی ستاره من انسانی می خواهم :

انسانی که مرا بگزیند

انسانی که من او را بگزینم

انسانی که به دستهای من نگاه کند

انسانی در کنار من

تا به دست های انسان ها نگاه کنیم

انسانی در کنارم آیینه ای در کنارم

تا در او بخندم تا در او بگریم ...

خدایان نجاتم نمی دادند

پیوند ترد تو نیز نجاتم نداد

نه پیوند ترد تو

نه چشم هایت و نه پستان هایت

نه دستهایت

کنار من قلبت آیینه ای نبود

کنار من قلبت بشری نبود ...

 

داشتم کتاب احمد شاملو رو ورق می زدم که این شعر خیلی توجهمو به خودش

جلب کرد . یه جورایی یه قسمتاییش حرفای دل منه !

این روزها حسابی دلتنگ میشم آخه ... اصلا ولش کن .

امروز زنگ زدم دانشگاه آخه سه تا از نمره هامو نگرفتم هنوز . اما طبق معمول مسئول آموزش

تشریف نداشتن . آخه مسئولین دانشگاه ما همیشه مرخصی ساعتی هستن !

این تابستون هم گاهی حسابی آدمو کلافه می کنه منم که همیشه سر مامان غر می زنم

بیچاره مامان !

راستی چند روز پیش عقد کنان داداشیم بود . قراره سال دیگه ۱۶ تیر که مصادف میشه با ۱۳

رجب عروسی کنن . خدایا خوشبختشون کن .

منم تصمیم گرفتم یه تغییری تو زندگیم بدم . اما برای این کار به کمک یه نفر احتیاج دارم

که امیدوارم زود پیداش کنم . راجع به این کار با استاد مشاورم صحبت کردم کلی راهنماییم

کردن . من ایشون رو واقعا دوست دارم . هم خودش هم خانمش تو دانشگاهمون تدریس

می کنن .

خب دیگه من برم مامان صدام می کنه !



یو هووووووووووووووووووو

امروز امتحانام تموم شد .

فردا میرم پیش مامانیم . وای دلم براش یه ذره شده .

خیلی خوشحالم . اما ...




امتحانها خیلی سخت شدند

بچه ها دعا کنید برام ! حالا تازه ۴ تا دیگه مونده .

وای خدا اااااااااااااااااااااااااااااااا...


منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<