آشیانی از حریر - پرستار پا در جای پای ملائک می گذارد ( اما خمینی ره )

پرستار پا در جای پای ملائک می گذارد   ( اما خمینی ره )

 

نه باورم نمیشه تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری ....

فردا ۲۱ اردی بهشت روز تولد بیست سالگی منه . فردا بیست ساله میشم .

اما چون تو دانکشده جشن داریم به یه مناسبت دیگه نمی تونستم فردا آپ کنم .

اون مناسبت مهم دیگه ولادت حضرت زینب سلام الله علیه هست . و روز پرستار .

که البته میشه فردای تولد من .

پیشاپیش این روز رو به همه ی دوستای عزیزم و همه ی پرستارهای مهربون و زحمت کش

تبریک میگم . وقتی بچه بودم هیچ وقت فکر نمی کردم که یه روز منم ...

گرچه حالا راه زیاد دارم تا یه پرستار کامل بشم ..

 

.

 

 این متن رو تقدیم می کنم به همه ی پرستار های مهربون .

پرستار یعنی :

پرستار یعنی گذشت

دلسوزی ...

پرستار غرور من بودن را برای همیشه از یاد برده است .

پرستار روح عشق است در کالبد جسم خاکی

روحی که هدایت میکند او را

با ماورای خواستهای زمینی اش ! و جدا می کند خواهش های نفسانی را از روحانی

پرستار می تواند منتهای عشق را در نگاه های خود خلاصه و بیان کند .

پرستار زنده بودن را دلیلی زندگی می داند نه زندگی را دلیل بودن !

پرستار عبور می کند

عبور می کند و می گذرد از لحظاتی که آرامش دارند ولی آرامش نمی کنند !

پرستار غصه می خورد و کسی نمی داند ولی هرکس غصه خورد پرستار باید بداند !

پرستار می داند که همدم تسکین می دهد و می داند که تسکین حتی برای چند

دقیقه امید را زنده می کند و زنده شدن امید شاید ... شاید که نه ! حتما به دقایق

زندگی می افزاید .

پرستار می داند که امید زنده بودن یا نبودن در حیطه ی اختیاراتش نیست ولی معتقد

است و باور دارد که تا آنجا که می تواند باید در حفظ این امانت کوشا باشد .

می داند که زندگی هر فرد فقط یکبار است .

هرکس فقط یکبار و منحصر به فرد ... و هر فرد هرگز تکرار نمی شود حتی خود پرستار !

پرستار از آن لحظه که به خواست خود سفیدپوش شد تا آن لحظه که به اجبار سفیدپوش

خواهد شد همه ی این حرفها را مرور خواهد کرد و باور خواهد داشت !

 


منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<