ی هستی ای همه عشق من ، تو هم به یاد من هستی ؟
هر شب وقتی سربربالش می گذارم چشمانم را به این امید می بندم که تورا ببینم . وقتی خواب چشمانم را می رباید بالشم از اشک خیس شده و تو باز هم سراغی ازمن نمی گیری ومن در خواب هم لیاقت دیدار تورا نمی یابم .
صبحی دیگر می رسد و من باز هم درفراقت می سوزم و به امید شبی دیگر ... خوب می دانم که چقدرحقیرم ،
چقدر کوچک و ناچیز ،
امّا دلم سرشار از عشق توست و قلبم به عشق تو می تپد .
(( چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم ))
می دانم که می آیی و همین به من قدرت می دهد تا همیشه منتظرت
می مانم
