آشیانی از حریر - دی 1386


اومدم خداحافظی . دیگه نمی خوام بنویسم .

وبلاگ نویسی دیگه آرومم نمی کنه . خداحافظ .




نه دلم تنگ نشده واسه ی دیدن تو

واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو .

نه دیگه دلتنگت نمیشم .



خدایا جهنمت فردست چرا امروز می سوزم ؟

ی هستی ای همه عشق من ، تو هم به یاد من هستی ؟

هر شب وقتی سربربالش می گذارم چشمانم را به این امید می بندم که تورا ببینم . وقتی خواب چشمانم را می رباید بالشم از اشک خیس شده و تو باز هم سراغی ازمن نمی گیری ومن در خواب هم لیاقت دیدار تورا نمی یابم .

صبحی دیگر می رسد و من باز هم درفراقت می سوزم و به امید شبی دیگر ... خوب می دانم که چقدرحقیرم ،

چقدر کوچک و ناچیز ،

امّا دلم سرشار از عشق توست و قلبم به عشق تو می تپد .

(( چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم ))

می دانم که می آیی و همین به من قدرت می دهد تا همیشه منتظرت
می مانم


منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<