آشیانی از حریر - تیر 1386


من مرده ام بی آنکه کسی بداند !

خیلی سخته بخوای برای کسی بنویسی که ...

زری پست بعدی برای تو هست . بیا بخونش .

 



کاش می تونستم دوستت نداشته باشم



چه دستهایت مهربان بود

وقتی که روی تا رو پود ادراکم فریب می بافتی

چه رودها در صدایت جریان داشت

وقتی مثل قوهای عاشق دنبال همسفر می گشتی

چه فکرم کوچک بود

وقتی خودم را با تو روی ابرها خیال می کردم

و چه اندوهم بزرگ است

که روی شاخه های خشک زندگی بهار را احساس می کنم ...


خیلی تلخه . گمونم حالا بفهمی من چی می گم .

وقتی دستای کسی رو که دوسش داری تو دستای یکی دیگه ببینی !

نه ولی بازم تو نمی قهمی !!!!!

زندگی برام اینقدر تکراری و خسته کننده شده که ...

دیگه خونه ی شمام نمی تونم بیام آخه اگه ببینمت بیشتر عاشقت میشم .

تابستونا دیگه برام قشنگ نیست .

صبح ها که می خوام از خواب بیدار میشم انگار یکی داره کتکم می زنه که

که از خواب بیدار شو !

توی روز منم و مامان و بابا !

اونا که سرشون تو کار خودشونه ! من می مونم و یه دنیا کوله بار فکر و خاطره های

خوب و بد !

کار دیگه ای ندارم که بکنم ! حرفام همش مونده تو دلم .

به هیچکی هیچکی نمی تونم بگم .

آخه هیچکی تو نمیشه . راستی چرا همش تو تو دل منی ؟

چرا نمی ری راحتم کنی ؟

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینقدر بی حوصله ام که فقط زندگی می کنم از سر اجبار .

اون روزا که خونه نبودم سرم به بیمارستان و دانشگاه گرم بود کمتر نبودتو احساس

می کردم اما حالا ...


سردی دستانت چنان وجودم را گرم کرد

که تا ابد هیچ خورشیدی اینگونه گرمم نمیکند

محتاج می شوم به همین سردی

که دریغش می کنی از من

و چه ناباورانه تمام خستگی ام را ترک می کنی

من می مانم و من ...

من می مانم و سرمایی که دیگر هیچ وقت گرمم نخواهد کرد ...



چرا ؟؟؟؟

تنم سرد است چرا خورشید نمی تابد ؟ لبم خشک است چرا باران نمی بارد ؟ چرا دست تمنایم کسی دیگر نمی گیرد ؟ چرا آهنگ اشعارم کسی دیگر نمی سازد ؟ نگو پاسخ که می دانم جوابم را همه از رنج تنهایی است همه از انتظار توست نمی دانم چرا هرگز ندیدی مرغ عشقم را که مجنون وار پرپر شد ؟ نمی دانم چرا هزگز تو نشنیدی صدای عشق لیلی وار شعرم را و هرگزندانستم چگونه دل به تو دادم تو که نامت ستایش می شود از جانب این قلب رویایی ولی قلبت ندارد هیچ مهر و شکیبایی نمی دانم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


آخه منم تنهام !

این روزا با خودم هم قهرم !

یه عالمه چرای بی جواب دارم که ...

دیشب دلم گرفته بود برای آبجیم اس ام اس دادم .

بهم زنگ زد . همین که صداشو شنیدم بغضم شکست .

خب من آخه چی کار کنم ؟ حرفم از دلم بیرون نمیاد .

خسته شدم .

وای زری کاش می تونستم برای تو بگمش ولی ...

تو هم کاری که نمی تونی برام بکنی .

زری جونم من خیلی تنهام !

حتی نشد یه بار برای دیدنم لحظه شماری کنی .

اما حالا برای دیدنش حتی از خودتم می گذری !

من حرفامو به کی بگم ؟

اون موقعی که به تو فکر می کردم و به دوست داشتنت فکر نمی کردم

که یه روز اینجوری تو زندگیم درمونده و سرگردون بشم .



این دفعه خیلی بیشتر دلم گرفته !

من رفتم ! تو رفتی ! اون اومد !

زندگی تو قشنگ شد و زندگی من بی رنگ !

هنوزم باور نکردم !

اگه مامان بود تو بغلش گریه می کردم !

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هنوزم چرای من بی جوابه !

 




عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

روزی که می گفتی من با تو می میانم

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدریم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را آن آمدن با عشق این بی وفایی را !

من با نفسهایم نام تو را خواندم کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم !

 


منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<