آشیانی از حریر - اسفند 1385

وقتی

 

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم .

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم .

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم .

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم .

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم .

و چه سخت است

تنها متولد شدن ُ مثل تنها زندگی کردن است !

مثل تنها مردن !



کاش می تونستم به اسم صدات کنم ...

 

وقتی بچه بودیم ده بزرگترین عدد دنیا بود !

الان نمی دونم بزرگترین عدد چیه ...

به اندازه ی همون ده تای بچگی مون دوستت دارم ...

دلم برات خیلی تنگه ...

به قول خودت خیلی همون ...



تو را دوست می دارم ...

 

 

 

تنها بهونه برای زندگیم به اندازه ی اون لحظه ای که برای

خداحافظی نا تموم موند دوستت دارم .



دلم خیلی گرفته

سکوی کنار پنجره خاک گرفته است...
آخر مدتهاست به انتظار دوستی آنجا نشسته ام !
علفچه های لا به لای سنگ فرش ها خشکیده اند...
آخر مدتهاست به انتظار دوستی آنجا نایستاده ام !
روزنامه ها روی هم تلمبار شده اند...
آخر مدت هاست به انتظار دوستی آنها را نخوانده ام..
مدت هاست به آئینه ی دلم می نگرم که نوشته است
تقدیم از دیار غربت

این شعر رو یکی از دوستان عزیز برای من در جایی نوشته بودن

خیلی خوشم اومد . شاید یه جورایی حرف دلم باشه ...




خیلی دلتنگم .

فقط همین !!!!!!!!!!! چیزی نمی تونم بگم . حرفام همیشه تو اشکام پنهونه !


منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<