آشیانی از حریر - آذر 1385


سلام بچه ها . خوبین ؟

این عکسه هیچ مناسبتی با نوشته ی من نداره اما من خیلی خوشم اومد دوست داشتم بزارمش تو وبلاگم . آخی نازی !

شب یلداتون مبارک . امیدوارم به همتون خوش بگذره . ما که خونمون نیستیم .

ولی خب سعی می کنیم به خودمون خوش بگذرونیم . قراره با بچه ها شام بریم بیرون .

بقیه ی تنقلات رو هم که حسابی خریدیم . ماما و بابام دیشب هزار بار بهم زنگ زدن که یه موقع دلم نگیره و به خودم برسم

الهی قربونشون برم . الهی فدای هر دوشون بشم .

تو خوابگاه هم که حسابی بزن و بپاشه . کلی بزن و برقص و مثل روز دانشجو که خوابگاه رو روی سرمون خراب کرده بودیم .

کم مونده بود از خوابگاه پرتمون کنن بیرون .

فکر کنم امشب هم همین طور بشه . از همه مهمتر اینکه امروز با بچه ها رفتیم بلیط گرفتیم که اگه خدا بخواد ۵ شنبه ی

هفته ی بعد بعد از گذشت دو ماه و نیم بریم خونمون . دیشب امواج اس ام اس از طرف خانواده و دوستام به طرفم سرازیر

شده بود . خلاصه اینکه نذاشتن دلمون بیشتر از این بگیره . و حسابی تحویلمون گرفتن . الهی قربون داداشم گلم برم . تازه

نامزد کرده . من هنوز نامزدشو ندیدم . دیشب می گفت زودتر بیا گل منو ببین .

برم ببینم داداشم چه دسته گلی گرفته . حتما مثل خودش بهترین گله . قربونش داداشم برم الهی .

امیدوارم امشب به همتون خوش بگذره .




در حال حاضر دارم روز شماری می می کنم برای اینکه هر چه زودتر دو هفته

دیگه بشه برم خونه . دیگه دارم دق می کنم . دو ماهه خونه نرفتم .

کاش این استاد ها یه کم مهربون تر بودن ....

وای بچه ها سه روزه خیلی دلم گرفته ...



بدون عنوان !

اول به سراغ یهودی ها رفتند

من یهودی نبودم اعتراض نکردم

پس از آن به لسهتانی ها حمله بردند

من لهستانی نبودم اعتراض نکردم

آن گاه به لیبرال ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم و اعتراضی نکردم

سپس نوبت به کمونیست ها رسید

کمونیست نبودم بنابراین اعتراضی نکردم

 

سر انجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند

...



چرا ؟

واقعا دلم سوخت ...

خیلی دردناکه وقتی تو خیابون راه میری پیرمرد نابینا و ناتوانی رو می بینی که روزنامه به دست

آروم آروم از کنارت رد میشه ... از کنار تو از کنار من ... و تو هیچ کاری نمی تونی بکنی !

چند قدم بالاتر زنی با یه بچه تو بغل نسر به پایین چشم انتظار دستهای غریبه هایی نشسته که

شاید سکه ای براش بندازن . آخه چرا ؟ گناه اون بچه چیه ؟ اونم تو این سرما که واقعا تا عمق استخون

آدم نفوذ می کنه . از وقتی اودم اینجا همه چی برام عوض شده . وقتی با چنین صحنه ای مواجهه

می شم انگار غم نیا می ریزه تو دلم .

واقعا چرا ؟

راستی بچه ها اینم یه وبلاگ توپه که بهتون توصیه می کنم بهش سر بزنین .

http://thejoke.blogfa.com

واسه ما هم دعا یادتون نره .



دل من گرفته ...

در این دنیای بی فرجام به دنبال فانوسی می گردم که با کمک او به آرزوهای دست یافتنی ام

برسم . در این بیراهه می توانم فانوس را هم به خواسته ها یش برسانم .

ای کاش فانوس و من خودمان را پیدا می کردیم !

نمی دونم شاید این شروع دوباره بتونه این همه تنهایی و دلتنگی رو تمومش کنه .

اما ای کاش کلبه ی دلم رو که با دستهای خودم ساخته بودم ازم نمی گرفتی .

ای کاش می دونستی که همه ی زندگیمو اونجا جا گذاشتم ...

 


منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید<